غزل شمارهٔ ۶۳۲۳ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زکات صحت جسم است خسته پرسیدن
نگاهبانی عمرست پیش پا دیدن
اگر چه خواب ترا نیست بخت بیداری
مدار دست ز تمهید چشم مالیدن
به هیچ عذر نمانده است دسترس ما را
به غیر ناخن خجلت زمین خراشیدن
چه میوه های گلوسوز در قفا دارد
به خاک ره زر خود چون شکوفه پاشیدن
مشو ز لغزش پا ناامید در ره عشق
که قطع می شود این ره به پای لغزیدن
خموش باش که سنجیدگان عالم را
سبکسری است به میزان خویش سنجیدن
بپوش چشم خود از عیب مردمان صائب
ترا که نیست میسر برهنه پوشیدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نکات مهمی درباره زندگی و عشق اشاره دارد. در ابتدا به اهمیت زکات و سلامت جسم اشاره میکند و میگوید که مراقبت از عمر و زمان اهمیت دارد. هر چند ممکن است در خواب به نظر نرسد، اما باید هوشیار باشیم. به ما یادآوری میکند که نباید از مشکلات ناامید شویم و لغزشها در مسیر عشق طبیعیاند. همچنین نشان میدهد که قضاوت درباره دیگران با سنجیدن خودشان سزاوار نیست و بهتر است از عیوب دیگران چشمپوشی کنیم، زیرا هیچکس کامل نیست. در نهایت، این شعر به اهمیت خودآگاهی و رشد در مسیر زندگی اشاره دارد.