غزل شمارهٔ ۶۳۴۱ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به رنگ سرو درین باغ زندگانی کن
بریز بار ز خود، ترک شادمانی کن
گرت هواست که در وصل آفتاب رسی
درین ریاض چو شبنم نظرچرانی کن
مگر به میوه بی خار بارور گردی
شکوفه وار به هر خار زرفشانی کن
حریف داغ عزیزان نمی شود جگرت
تلاش مرگ در ایام زندگانی کن
خمار باده به اندازه نشاط بود
به قدر حوصله درد شادمانی کن
ز خامشی دهن غنچه گلستان گردید
درین بساط سرانجام بی زبانی کن
چو جان ز جسم تو بی اختیار خواهد رفت
به اختیار چو پروانه جانفشانی کن
تو چون ز مصلحت خویش نیستی آگاه
ملایمت به بلاهای آسمانی کن
مده ز دست ترازوی عدل را صائب
به هر که با تو گرانی کند، گرانی کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره زندگی و تجربههای انسانی است. شاعر به خواننده توصیه میکند که با شادمانی و رنگ زندگی مواجه شود و از تلخیها فاصله بگیرد. او به اهمیت لذت بردن از زندگی، عشق و زیباییها اشاره میکند و میگوید که باید در برابر سختیها با لطافت و هنر مواجه شد. همچنین، به یادآوری میکند که زندگی کوتاه و لحظات ارزشمند است و باید آنها را با نشاط و شکرگزاری سپری کرد. شاعر به ناپایداری زندگی و لزوم پذیرش آن اشاره میکند و در نهایت، افراد را به آرامش و ملایمت در برابر چالشها دعوت میکند.