نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۳۴۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هوای جام صبوح و می شبانه مکن

دل چو کعبه خود را شرابخانه مکن

دو تیغ را نکشد یک نیام در آغوش

برون نرفته ز خود یاد آن یگانه مکن

به جستجوی تو هر خوشه صد زبان شده است

برای نان دل خود چاک همچو دانه مکن

تو نونیاز و زمانه است کهنه کشتی گیر

تلاش کشتی خصمانه با زمانه مکن

حضور تیره دلان سرمه سای آوازست

در آن چمن که بود زاغ، آشیانه مکن

مباد شانه شمشاد دلشکسته شود

دگر به دست، سر زلف خویش شانه مکن

درین دو هفته که گل گرم محمل آرایی است

دماغ صرف سرانجام آشیانه مکن

به گرد کعبه نگشتن ز سست عزمی توست

گران رکابی توفیق را بهانه مکن

درین زمانه که دشمن ز خانه می خیزد

دلیر تکیه به خاشاک آشیانه مکن

چو قطره تن به جلای وطن مده ز محیط

سوار ابر مشو، برق تازیانه مکن

چو داغ لاله گره کن نفس به دل صائب

ز تنگ حوصلگی آه عاشقانه مکن

ازین غزل دل عشاق سوختی صائب

دگر خیال غزل های عاشقانه مکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر عمیق، شاعر به بیان یکسری هشدارها و نصیحت‌ها می‌پردازد. او از پرخوری و افراط در لذت‌های دنیوی برحذر می‌دارد و تأکید می‌کند که دل انسان نباید به خاطر شادمانی‌های زودگذر فریب بخورد. همچنین، شاعر به ارتباطات عاطفی و جستجوی عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که باید از وابستگی و ناامیدی فاصله گرفت. او بر این نکته تأکید می‌کند که در زمانه‌ای که دشمنان آماده حمله هستند، نباید دچار سستی و ضعف شد. شاعر با زبان استعاری و سمبلیک، تنهایی و درد عاشقانه را نیز به تصویر می‌کشد و در نهایت، از عشق‌هایی که از دردت می‌سوزند، خبر می‌دهد و توصیه می‌کند که دیگر به سراغ خیال پردازی‌های عاشقانه نروند.