نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۳۴۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

صبا برون نرود از غبار خاطر من

فزون ز برگ درخت است بار خاطر من

در آسمان بنشیند به خاک، تیر شهاب

چنین بلند شود گر غبار خاطر من

ز تازه رویی من باغ اگر چه سیراب است

ز بار سرو فزون است بار خاطر من

عرق به چهره صافت، که چشم بد مرساد!

نمونه ای است ز صبر و قرار خاطر من

سحاب گرد یتیمی ز روی گوهر شست

همان غبار بود پرده دار خاطر من

عیار خاطر صافم اگر نمی دانی

بگیر از آینه خود عیار خاطر من

به تنگدستی و بی حاصلی خوشم صائب

چو سرو بی ثمری نیست بار خاطر من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و درون‌نگری سراینده اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویری چون "غبار خاطر" و "بار خاطر"، به تاثیرات ذهنی و عاطفی خود بر روی روح و زندگی‌اش می‌پردازد. او از زیبایی‌ها و سختی‌های زندگی و همچنین از نگرانی‌ها و غم‌هایی که بر دلش سنگینی می‌کند، صحبت می‌کند. در واقع، شاعر در تلاش است تا احساسات و تجربیات خود را بیان کند و به طور خاص، به تضاد بین زیبایی‌های ظاهری و بار درونی خود اشاره می‌کند. او همچنین به بی‌ثمری و تنهایی به عنوان بخشی از زندگی خود اشاره کرده و از این وضعیت احساس رضایت می‌کند.