نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۳۵۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

لب ترا خط سبز آمد از کمین بیرون

چه زهر بود که آمد ازین نگین بیرون

به مهر خال شود تنگ جا درین محضر

اگر ز روی تو آید خط این چنین بیرون

هوای کوی خرابات آنقدر شوخ است

که تخم سوخته می آید از زمین بیرون

به استخون نرسد تا ز فقر تیغ ترا

مکن چو نال قلم دست از آستین بیرون

ز عشق او دل تنگی شده است قسمت من

که از بهشت مرا می برد غمین بیرون

ز کار بسته من عاجزست تردستی

که از جبین سپر برده است چین بیرون

نشسته نقش کجی آنچنان درین ایام

که نام، راست نمی آید از نگین بیرون

اگر چه ناله من چرخ را ز جا برداشت

نیامد از لب کس صائب آفرین بیرون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ احساسات عمیق و پیچیده عاشقانه است. شاعر در تصویری زیبا و استعاری از عشق و دردهای آن سخن می‌گوید. خط سبز که به لب ترا آمده، نماد عشق و زیبایی است که حاکی از افسون و جاذبه‌ است. شاعر به نگرانی‌ها و غم‌هایش اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او دل را تنگ و غمگین کرده و او را از بهشت دور می‌کند. همچنین، شاعر به ناکامی در ارتباطات و دشواری‌های عشق اشاره دارد و می‌گوید که احساساتش آنقدر شدید است که حتی ناله‌اش می‌تواند دنیا را تحت تأثیر قرار دهد، اما هنوز کسی نتوانسته دربارهٔ او سخن بگوید. به‌طور کلی، این شعر به تصویر کشیدن پیچیدگی‌های عشق و دردهای ناشی از آن می‌پردازد.