نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۳۵۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

غم حریص ز دینار می شود افزون

ز گنج پیچ و خم مار می شود افزون

جنون ز سنگ ملامت نمی کند پروا

که شور سیل ز کهسار می شود افزون

مبر به گلشن جنت مرا که از کوثر

خمار تشنه دیدار می شود افزون

ازان به خاک قناعت نموده ام چون مور

که حرص من ز شکرزار می شود افزون

مرا به بی کسی خویشتن کنید رها

که درد من ز پرستار می شود افزون

شود ز هاله کمربسته حسن ماه تمام

ز خط فروغ رخ یار می شود افزون

یکی هزار شد از عندلیب شورش من

که ذوق کار ز همکار می شود افزون

امیدها به خطش داشتم، ندانستم

که شب گرانی بیمار می شود افزون

نمی شود ز مگس خیرگی به راندن دور

ز منع، حرص طمعکار می شود افزون

اگر چه بار ز دلها به برگ می خیزد

ز برگ بر دل من بار می شود افزون

به قدر آنچه دهی ره به دل تمنا را

تردد دل افگار می شود افزون

سبک شدی به نظرها و از تهی مغزی

علاقه تو به دستار می شود افزون

شکست هر قدر افزون رسد به گوهر من

امید من به خریدار می شود افزون

چه حالت است که از سر زدن مرا چو قلم

کشش به عالم گفتار می شود افزون

ز حرف تلخ مرا خارخار دل صائب

به آن دو لعل شکربار می شود افزون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عمق احساسات و تمایلات انسانی می‌پردازد. شاعر غم و حرص را به تصویر می‌کشد که همواره در پی چیزهای مادی و دنیوی است. او به کنایه می‌گوید که از آنچه در دست دارد راضی نیست و آرزوی بیشتری دارد. خود را مانند موری که در خاک قناعت کرده، توصیف می‌کند، اما حرصش از شکرزار هم فراتر می‌رود. شاعر از درد تنهایی و بی‌کسی صحبت می‌کند و می‌گوید که زیبایی و جذابیت یار، او را می‌سوزاند. او به مضطرب بودن ناشی از امیدهایش به عشق می‌پردازد و این که هر چه بیشتر دل ببندد، آلامش بیشتر می‌شود. در نهایت، شاعر نشان می‌دهد که کوشش و تواضع او در برابر مشکلات زندگی، همواره شدیدتر و عمیق‌تر می‌شود.