نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴۱۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

حیرت زدگان را نشود خواب پریشان

در ساغر گوهر نشود آب پریشان

آبی است که آیینه ریحان بهشت است

از فکر تو آن را که شود خواب پریشان

در دایره ماه همان پرده نشین است

هر چند شود پرتو مهتاب پریشان

با وحدت پرتو چه کند کثرت روزن؟

در تیغ ز جوهر نشود آب پریشان

چون آینه کز نقش، پریشان شودش خواب

دل گشت ز جمعیت اسباب پریشان

در پیرهن بحر شود گرد یتیمی

خاکی که شود در ره سیلاب پریشان

ما در چه شماریم، که دریا شده از موج

در جستن آن گوهر نایاب پریشان

زنهار مده راه به دل عیش جهان را

کز خنده شود غنچه سیراب پریشان

صائب نشود جمع به شیرازه محشر

هر دل که شد از دوری احباب پریشان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حالتی پریشان و ناامیدانه می‌پردازد که از عشق و دل‌تنگی ناشی می‌شود. او می‌گوید لحظه‌ای که دل به یاد محبوب می‌افتد، خواب و آرامش را از دست می‌دهیم. ساغر (جام) پر از گوهر نیست و آب پریشان نمی‌تواند آن را پر کند. وقتی فردی در دایره عشق قرار می‌گیرد، همچنان از روشنایی و زیبایی دور می‌شود. شاعر در نهایت به این نکته اشاره می‌کند که انسان‌ها در دل خود دچار پریشانی ناشی از دوری عزیزانند و این حالت پریشانی را نمی‌توان به سادگی درمان کرد.