نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴۲۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از ریگ توان روغن بادام گرفتن

نتوان ز خسیسان جهان کام گرفتن

از بس که فتاده است لطیف آن لب نازک

ظلم است ازو بوسه به پیغام گرفتن

بوسی که ز کنج لب ساقی نگرفتم

می بایدم اکنون ز لب جام گرفتن

از وصل نیم شاد که از آهوی وحشی

تمهید رمیدن بود آرام گرفتن

با صدق عزیمت نبود راحله در کار

در کعبه رسیدیم به احرام گرفتن

چون دست برآرم به گرفتن، که ز غیرت

بارست به من عبرت از ایام گرفتن

از نام گذر کن که کند روی سیاهت

از ساده دلی همچو نگین نام گرفتن

صائب ز فلک کام گرفتن به تملق

از مردم نوکیسه بود وام گرفتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و ناممکنی‌های آن پرداخته است. شاعر می‌گوید که نمی‌توان از افراد بی‌ارزش در دنیا بهره‌ای برد و به نوعی از عشق واقعی دور است. او با اشاره به لب نازک محبوبش، به زیبایی آن و دشواری بوسیدن آن اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حتی از ساقی هم نتوانسته بوسه‌ای بگیرد. علاقه‌اش به محبوبش باعث آزار وی است و نمی‌تواند به آن آرامش دست یابد. شاعر همچنین به بی‌فایده بودن امید به وصال می‌پردازد و نشان می‌دهد که در تلاش‌هایش برای رسیدن به عشق، دچار ناامیدی شده است. در نهایت، به بررسی اوضاع اجتماعی و اخلاقی می‌پردازد و به تملق و ریاکاری در میان مردم اشاره می‌کند.