نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴۲۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بی آب نگردد گهر حسن ز دیدن

باریک نگردد لب ساغر ز مکیدن

تا در دل صیاد، تمنای شکارست

از خاطر آهو نجهد فکر رمیدن

چون تیر گذشت از نظر آن سرو خرامان

آیین خدنگ است به دنبال ندیدن

آگاهی ما در گرو بی خبری نیست

خواب از سر ما می پرد از چشم پریدن

طول سفر عشق ز دل واپسی ماست

کوته شود این راه ز دنبال ندیدن

از وصل تسلی نشدن لازم عشق است

آرام نگیرد دل دریا ز تپیدن

فریاد که چون شمع درین محفل افسوس

عمرم به سر آمد به سرانگشت گزیدن

ارباب دل از تیغ اجل رنگ نبازند

بر خویش نلرزد گل این باغ ز چیدن

چون زهر چرا سبز نگردد سخن من؟

گوشم دهن مار شد از تلخ شنیدن

صائب چو سخن سر کند از مولوی روم

شیران بنیارند در آن دشت چریدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عشق و دردهای آن می‌پردازد. شاعر با تصاویری زیبا به توصیف حالات دل می‌پردازد. او می‌گوید که عشق چون گوهری باارزش است که بدون آب نمی‌تواند زنده بماند و دل عاشق به تپش ادامه می‌دهد. همچنین اشاره به دشواری‌ها و فراق در عشق دارد و می‌گوید که از وصال نمی‌توان به آرامش رسید. شاعر بر این باور است که عمرش به سر می‌رسد و نباید از مرگ ترسی داشت. در پایان، به تاثیر کلام مولانا بر شاعران و تلاش آنان در پیروی از او اشاره می‌کند. کل poem بر تنهایی، اشتیاق و تلخی‌های عشق تمرکز دارد.