نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴۲۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

اندیشه زاد از سر بی مغز بدر کن

چون ماه تمام از دل خود زادسفر کن

شکرانه بیداری ازین راه مروتند

هر خفته که یابی، به سر پای خبر کن

چون همت آزاده روان بدرقه توست

با اسب نی از آتش سوزنده گذر کن

مقراض ره دور، نظرهای بلندست

قطع نظر از مردم کوتاه نظر کن

کوتاهی ره در قدم فرد روان است

نقش قدم قافله را خاک به سر کن

تا با جگر تشنه توان راه بریدن

مردانه سر از روزن خورشید به در کن

در دامن ساحل چه بود غیر خس و خار

یک چند سفر در دل دریای خطر کن

چون گل، سخن نغمه سرایان چمن را

زین گوش چو بشنیدی، ازان گوش بدر کن

زان پیش که صحبت اثر خود بنماید

صائب ز حریفان دغا باز حذر کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تلاشی برای رهایی از افکار سطحی و بی‌مغز اشاره دارد. شاعر می‌خواهد از دل تاریکی‌ها و ناآگاهی‌ها خارج شود و به افکار روشن و بالغ دست یابد. او از بی‌توجهی به نظرات کوته‌نظران هشدار می‌دهد و بر اهمیت دیدگاه‌های بلند و آزاد تأکید می‌کند. با دعوت به حرکت و تلاش، شاعر می‌گوید که برای رسیدن به هدف‌های بزرگ باید بر موانع غلبه کرد و به مصائب زندگی شجاعانه برخورد کرد. در نهایت، او به خواننده توصیه می‌کند که از افراد مکار و دغل دوری کند و به صدای حقیقت گوش فرا دهد.