نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴۳۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گوشه آن نقاب را بشکن

ورق انتخاب را بشکن

دل ظالم شکسته می باید

زلف پر پیچ و تاب را بشکن

در دل شب به چشم منتظران

روزبازار خواب را بشکن

دل بی عشق را به دور انداز

شیشه بی شراب را بشکن

برو ای اشک و بر سر دریا

بیضه های حباب را بشکن

چون سؤال از دلت کند صائب

در لب خود جواب را بشکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به دعوت به شکستن محدودیت‌ها و قید و بندها اشاره دارد. شاعر به زبانی نمادین از افراد می‌خواهد که به نقاب‌ها و ظواهر خفته خود پایان دهند و دل‌هایشان را از ظلم و عشق بی‌معنا رها کنند. او شب را به عنوان زمان انتظار و آرزو معرفی می‌کند و از عشق و احساسات به عنوان شیشه و حباب یاد می‌کند که باید شکسته شوند. در نهایت، شاعر از مخاطب می‌خواهد که در برابر سوالات قلبی خود، بی‌پاسخ نمانند و به حقیقت درون خود برسند.