نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴۹۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نگردد بی صفا از خط لب گوهرنثار او

که می شوید سیاهی را عقیق آبدار او

سهی سروی که چشم من سفید از انتظارش شد

ز تمکین برنمی خیزد غبار از رهگذار او

شود چون ناف آهو مشک خون در حلقه چشمش

به خاطر بگذراند هر که زلف مشکبار او

کجا خودداری از پروانه بی تاب می آید؟

در آن محفل که با مجمر به رقص آید شرار او

می ممزوج را از صرف بهتر می توان خوردن

زیاد از چشم باشد فیض لعل آبدار او

دو عالم گر شود زیر و زبر از جا نمی خیزد

سپندی را که بر آتش نشاند انتظار او

تمام عمر باشد روزنش از روز دگر خوشتر

شبی چون زلف هر کس سرگذارد در کنار او

حلالش باد هر آبی که می نوشد درین گلشن

چو تا آن کس که گردد آب می در جویبار او

به جای اشک، آب زندگی در دیده اش گردد

دل هر کس که چون صائب شود آیینه دار او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد. شاعر از ویژگی‌های چشم‌نواز و موهای سیاه او می‌گوید و اشاره می‌کند که انتظار دیدن او به سختی و درد است. هر گونه زیبایی از او متاثر شده و حتی عشق و جذبه‌اش قادر است دو دنیا را زیر و رو کند. معشوق به مانند گلی در گلشن است که نوشیدن آب زندگی از او حلال و خوشایند است. در نهایت، شاعر از تأثیر عمیق عشق بر دل‌ها صحبت می‌کند و آن را به مثلاً آیینه‌ای تشبیه می‌کند که حقیقت و زیبایی معشوق را بازتاب می‌دهد.