نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴۹۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه باشد حاصل مرغ چمن ای گلعذار از تو؟

که از گل می خورد صد کاسه خون هردم بهار از تو

مکرر بر سر بالین شبنم آفتاب آمد

نشد روشن شود یک بار چشم اشکبار از تو

مرا شرمنده کردی از دل امیدوار خود

مبادا هیچ کافر در جهان امیدوار از تو!

شد از سنگینی بیماریم دل نرم دشمن را

به پنهان دیدنی هرگز نگشتم شرمسار از تو

به تلخی می توانی شکرستان کرد عالم را

که دارد آرزوی بوس و امید کنار از تو؟

به جامی دستگیری کن خمارآلوده خود را

چرا ای ابر رحمت بر دلی ماند غبار از تو؟

مرا خود نیست یارای سؤال، آخر چه می گویی

اگر پرسد گناه من کسی روز شمار از تو

به قسمت راضیم ای سنگدل دیگر چه می خواهی؟

خمار بی شراب از من، شراب بی خمار از تو

نمی شد زخمی تیغ تغافل اینقدر صائب

اگر می بود ممکن قطع امید ای نگار از تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق و دردناک عشق و ناامیدی پرداخته است. شاعر از محبوب خود می‌خواهد که چه نتیجه‌ای از عشق او خواهد بود، در حالی که قلبش مملو از خون و غم است. او به حضور مستمر خورشید اشاره می‌کند که بر بالینش می‌تابد، اما هیچ گاه نتوانسته اشک‌هایش را پاک کند. شاعر از شرم و خجالتش به خاطر امید و آرزوهایی که به محبوب دارد، صحبت می‌کند و از سنگینی درد و بیماری‌اش می‌گوید که دل دشمنانش را نرم کرده است. در نهایت، او به ناامیدی و دردی که از این عشق دارد، اشاره کرده و از محبوب می‌خواهد که دستش را بگیرد و او را از این حالت رهایی بخشد و به نوعی از جدایی و انتظار رنج می‌برد.