نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴۹۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بهار آفرینش را نگاری نیست غیر از تو

نگار این گلستان را بهاری نیست غیر از تو

بهاری هست در هر سال مرغان گلستان را

مرا در چار موسم نوبهاری نیست غیر از تو

به ظاهر گرچه هر موجی عنان سیر خود دارد

به دست کس عنان اختیاری نیست غیر از تو

به خود مشغول کن از آفرینش چشم حیران را

که این فتراک را لایق شکاری نیست غیر از تو

به فانوس حمایت شمع ما را پرده داری کن

که این نور پریشان را حصاری نیست غیر از تو

زمین گیر فنا مگذار گرد هستی ما را

به شکر این که در میدان سواری نیست غیر از تو

مکن ما ناقصان را یارب از سنگ محک رسوا

که این نه بوته را کامل عیاری نیست غیر از تو

چرا چون خار در دامان موجی هر دم آویزم؟

چو بحر آفرینش را کناری نیست غیر از تو

بگردان روی دل از هر چه غیر توست در عالم

که این آیینه را آیینه داری نیست غیر از تو

نگه دار از هواهای مخالف جان نالان را

که این بیمار را بیمارداری نیست غیر از تو

مرو زنهار ای پیکان یار از سینه ام بیرون

که از دل عاشقان را یادگاری نیست غیر از تو

به رحمت سبز گردان دانه امید صائب را

که این بی برگ را باغ و بهاری نیست غیر از تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و اهمیت وجود محبوبش اشاره می‌کند و او را سرآغاز و فصل بهار آفرینش می‌داند. شاعر بر این باور است که در میان همه پدیده‌ها و زیبایی‌ها، تنها محبوبش است که در هر زمان و مکان به او معنا می‌بخشد. بیان می‌کند که حتی اگر در ظاهر هر چیزی خود را دارد، اما در حقیقت اختیار و تسلط بر زندگی‌اش فقط در دستان محبوبش است. شاعر از خداوند می‌خواهد که او را از ناملایمات زندگی و آزمایش‌های سخت محفوظ نگه دارد و وجود محبوبش را به عنوان پناهی برای آرامش و امید معرفی می‌کند. در نهایت، به شدت به عشق و وابستگی‌اش به محبوب اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که بدون او زندگی بی‌معناست.