نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۵۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ازان دو سلسله عنبرین گره بگشا

ز کار شهپر روح الامین گره بگشا

میان اگر نکنی باز، اختیار از توست

به حق خنده گل کز جبین گره بگشا!

گرهگشای کریمان، کف سؤال بود

ز کار خرمنم ای خوشه چین گره بگشا

گره به هستی موهوم چون حباب مزن

بگیر ناخنی از موج و این گره بگشا

کلید قفل تو در اندرون خانه توست

به زور همت خود از جبین گره بگشا

چو شمع بر سر این نیم جان چه می لرزی؟

ز رشته نفس واپسین گره بگشا

صریر خامه صائب دلی گرفته نهشت

اگر تو عقده گشایی، چنین گره بگشا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع گشایش گره‌ها و مشکلات زندگی اشاره دارد. شاعر از مخاطب می‌خواهد که از دو سلسله گره‌های عنبرین بگشاید و به توانایی‌های خود اعتماد کند. او تأکید می‌کند که در میانه‌ی هر سختی، اختیار در دست خود فرد است و می‌تواند با تلاش و همت، قفل‌های درون خود را باز کند. همچنین به تصویر کشیدن زندگی و مشکلات آن به شکل حباب و موج اشاره شده و پیشنهاد می‌شود که با تلاش درون خود، از تمام موانع عبور کنند. در نهایت، شاعر از مخاطب می‌خواهد که همانند شمع، به زندگی ادامه دهد و از دردها و چالش‌ها نترسد و گره‌های درونش را بگشاید.