نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۵۱۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

عنان به طول امل داده ای دریغ از تو

به کوچه غلط افتاده ای دریغ از تو

دلی که هر دو جهان رونمای او نشود

به هیچ و پوچ ز کف داده ای دریغ از تو

چو سرو با همه باری که بسته ای بر دل

دلت خوش است که آزاده ای دریغ از تو

برای خرده سهلی که می رود بر باد

غمین چو غنچه نگشاده ای دریغ از تو

فتاده است مکرر ز چشم ما دنیا

ازین فتاده تو افتاده ای دریغ از تو

به محفلی که ادب پا به احتیاط نهد

عنان گسسته تر از باده ای دریغ از تو

درین چمن که گل از شوق آب می گردد

چو آب آینه استاده ای دریغ از تو

در امید که هرگز نبسته ای بر خلق

به روی صائب نگشاده ای دریغ از تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حسرت و افسوس از دست دادن فرصت‌ها و زیبایی‌ها می‌پردازد. شاعر به فردی می‌گوید که با وجود پتانسیل‌های زیاد، به دنبال چیزهای بی‌ارزش رفته و از ارزش‌های واقعی زندگی غافل شده است. او از سختی‌ها و مشکلاتی که در زندگی وجود دارد، ابراز ناامیدی می‌کند و به یادآوری زیبایی‌های دنیا و عشق می‌پردازد. در نهایت، شاعر به لزوم قدرشناسی از زندگی و روابط انسانی اشاره می‌کند و به فرد می‌گوید که باید به خود آمده و به جایگاه حقیقی خود توجه کند.