غزل شمارهٔ ۶۵۱۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رسید خانه زین عاقبت به کام از تو
هلال یکشبه اش شد مه تمام از تو
چه نسبت است به خورشید رنگ روی ترا؟
که ریگ بادیه گردید لعل فام از تو
ز نقش پای چه گلدسته ها به سر زده است
زمین ساده دل ای سرو خوش خرام از تو
ز من پیام خود ای شهسوار باز مگیر
که تازیانه شوق است هر پیام از تو
مرا ز تیغ تغافل بس است ایمایی
من آن نیم که توقع کنم سلام از تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و زیبایی است. شاعر به توصیف محبوبش میپردازد و میگوید که زیبایی او (مانند هلال و خورشید) چنان درخشانی دارد که دیگر زیباییها در مقابلش بیاهمیت میشوند. او به تأثیر وجود محبوب بر زمین و طبیعت اشاره میکند و از او میخواهد که پیامش را نگیرد، زیرا عشقش به حدی عمیق است که دیگر نیازی به انتظار برای پاسخ ندارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که او به حدی عاشق است که توقعی از محبوبش ندارد.