نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۵۳۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از گِرد خط گرفته، مباد آفتاب تو

چندان که خاک اوست روان باد آب تو

خوش‌تر بود ز باده‌ی سرجوش دیگران

در انتهای خط می پا در رکاب تو

وقت زوال، سایه خورشید کم شود

چون سایه‌دار گشت ز خط آفتاب تو

خط گرچه پرده‌سوز حجاب است حسن را

از خط فزود پرده شرم و حجاب تو

زان لعل آبدار خوشم با جواب خشک

چون آب زندگی است گوارا سراب تو

از ما مپوش صحبت شب را که می‌زند

خمیازه موج از لب همچون شراب تو

هرگز نبود رسم تو را خواب صبحگاه

ما را به صد خیال فکنده است خواب تو

کوتاهتر بود ز شب وصل عاشقان

روز حساب بر ستم بی حساب تو

من نیستم حریف زبانت، مگر زنم

از بوسه مُهر بر لب حاضر جواب تو

در پرده سوخت روی تو هر جا دلی که بود

ای وای اگر به یک طرف افتد نقاب تو

صائب ز کیمیای سعادت غنی شود

هر کس رسیده است به فکر صواب تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و تأثیرات عشق و جذابیت معشوق اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویر طبیعی و نمادهای مختلف، بیان می‌کند که عشق و زیبایی معشوق چقدر عمیق و بی‌پایان است. او به مقایسه بین زیبایی‌های معشوق و دیگر لذت‌های دنیوی می‌پردازد و می‌گوید که هیچ چیز مثل وجود عشق و زیبایی معشوق نمی‌تواند سرشار از زندگی باشد. همچنین به نقش خواب و خیال در زندگی عاشق و سختی‌هایی که از عشق به وجود می‌آید، اشاره می‌کند و از قدرت و تأثیراتی که معشوق بر دل‌ها دارد سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به این نکته تأکید می‌کند که رسیدن به شادی و سعادت در گرو تفکر و درک از معشوق است.