نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۵۳۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای فتنه سایه پرور سرو روان تو

مه در کمند کاکل عنبرفشان تو

از خاک چون تو شاخ گلی برنخاسته است

بر سرو، کج نگاه کند باغبان تو

خون خورده شرم تا چمنت را رسانده است

رنگ حجاب می چکد از ارغوان تو

صد ترکش از خدنگ ملامت برد به خاک

خورشید اگر بلند شود در زمان تو

مردم در آرزوی شبیخون بوسه ای

یارب به خواب مرگ رود پاسبان تو!

خورشید عمر من به لب بام بوسه زد

تا کی به حرف مهر نگردد زبان تو؟

شرمت به پاسبان خط آزادگی دهد

در پای سرو خواب کند باغبان تو

ننموده خویش را و دل از من ربوده است

بسیار نازک است ادای میان تو

حاجت به خاک کردن دام فریب نیست

صائب برون نمی رود از گلستان تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و سحر شخصیت معشوق می‌پردازد و او را با تصاویری مانند سرو و گل تشبیه می‌کند. شاعر از جذابیت و محجوبیت معشوق صحبت می‌کند و اشاره می‌کند که عشق به او باعث شرم و ناتوانی خود شاعر شده است. او همچنین به تأثیر وجود معشوق بر زندگی و احساسات خود اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چقدر دلخواه و آرزوهای او این عشق را تحت تأثیر قرار داده است. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند او را از زیبایی و جاذبه این معشوق دور کند.