نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۵۶۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از مزار اهل حق جز دولت عقبی مخواه

زینهار از ترک دنیا کردگان دنیا مخواه

آبرو چون جمع شد دریای گوهر می شود

حفظ آب روی خود کن گوهر از دریا مخواه

نیش منت را به زهر جانگزا پرورده اند

صبر کن بر زخم خار و سوزن از عیسی مخواه

صورت دیباست، باشد هر که دربند لباس

هوش اگر داری شعور از صورت دیبا مخواه

مردم افتاده را استادگان گیرند دست

سرفرازی را به غیر از عالم بالا مخواه

دل چو روشن گشت صائب می شود روشن حواس

از خدای خویش چیزی جز دل بینا مخواه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به افرادی که به دنیا توجه دارند، هشدار می‌دهد که نباید به دنبال دنیا بروند و باید به معنویات بپردازند. او می‌گوید که آبرو و ارزش انسان مانند دریاست و باید آن را حفظ کرد. همچنین، اشاره می‌کند که در زندگی با مشکلات و زخم‌ها مواجه می‌شویم و باید صبر کنیم و به عمق مسائل توجه داشته باشیم؛ زیرا ظاهر چیزها ممکن است فریب‌دهنده باشد. در نهایت، او تأکید می‌کند که برای رسیدن به فهم و روشنایی حقیقی، باید به دل خود و بینش درونی‌مان تکیه کنیم و از خدا چیزی جز دل بینا نخواهیم.