نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۵۹۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چه شبی بود که آن نرگس خواب آلوده

دست در گردنم انداخت شراب آلوده

نکند طالع نامرد اگر کوتاهی

می کشم پرده ازان روی حجاب آلوده

باش تا پیش لب آرند ترا دلسوزان

مکن آن دست نگارین به کباب آلوده

از شفق چرخ کهنسال به می می غلطد

من به می گر شدم ایام شباب آلوده

بوسه از تشنه لبی سینه گذارد بر خاک

تا شد از خط لب لعل تو تراب آلوده

زردرویی کشد از قلزم رحمت فردا

دامن هر که نگردد به شراب آلوده

مپسند ای فلک پیر که چون صبح، شود

از شفق موی سفیدم به شراب آلوده

هیزم خشک به آتش چه تواند کردن؟

هیچ زاهد نشود از می ناب آلوده

روز خود را نتوان کرد به نیرنگ سیاه

حیف باشد که شود موی خضاب آلوده

می بی آب بود آتش سوزان صائب

لطف خوب است که باشد به عتاب آلوده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و تاثیرات عشق و شراب اشاره می‌کند. او به شب‌هایی که در کنار معشوق خود سپری کرده و احساساتش را با شراب و عشق آمیخته، می‌پردازد. شاعر نگران عواقب این عشق و لزوم مراقبت از آن است و به ویژه به مضراتی که می‌تواند از ناپاکی‌ها و فساد ناشی شود، اشاره دارد. او از پیری و فانی بودن زندگی می‌گوید، و به زیبایی‌های لحظه‌ها و عشق‌ها تاکید می‌کند. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که نباید زندگی را با نیرنگ‌ها و ظاهرسازی‌ها هدر داد و عقل و عشق را باید در آغوش کشید، حتی اگر گناه و خطایی در میان باشد.