نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۶۰۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز رفتن تو ز جسم ضعیف جان رفته

همای از سر این مشت استخوان رفته

دو دولت است که یکبار آرزو دارم

تو در کنار من و شرم از میان رفته

به نوبهار چنان غره ای که پنداری

که خار در قدم موسم خزان رفته

امید گوشه چشمم به دستگیری توست

که در رکاب تو از دست من عنان رفته

کلاه گوشه دودم به عرش ساییده است

حدیث عشق تو هرگاه بر زبان رفته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

اشعار به بیان احساسات عمیق عشق و فقدان می‌پردازد. شاعر از رفتن محبوب و جدایی‌اش صحبت می‌کند و دو حالت را آرزو دارد: یکی اینکه محبوب در کنار او باشد و دیگری اینکه شرم و درد از بین برود. او به زیبایی به بهار و خزان اشاره می‌کند و از امیدش به حمایت محبوب در سختی‌ها می‌گوید. در نهایت، عشق او به محبوب به حدی عمیق است که حتی نام او بر زبانش جاری می‌شود.