غزل شمارهٔ ۶۶۰۹ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به هر کجا که خوری باده تن به خواب مده
بنای خانه ناموس را به آب مده
ز خیره چشمی تردامنان ملاحظه کن
کتان عصمت خود را به ماهتاب مده
بهار عصمت تو ره به خشکسالی بست
به هیچ تشنه جگر نیم قطره آب مده
ببین که مستحق التفات کیست نخست
زکات حسن به هر کس به اضطراب مده
به عاشقان جگرتشنه رحم کن ساقی
ته پیاله خود را به آفتاب مده
خراب کرده دلی را ز خویش کن معمور
چو گنج تن به هم آغوشی خراب مده
هنوز پای دل از ساعد تو می لغزد
به دست اهل هوس دست بی حجاب مده
مرا به گردش چشمی خمار می شکند
عبث پیاله به این عاشق خراب مده
حریف موجه غیرت نمی شوی صائب
ز روی بحر، نظر آب چون حباب مده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر هشدارهایی به عاشقان و دوستان میدهد. به این مضمون اشاره دارد که در مسیر عشق و بادهگساری مراقب باشند تا ناموس و عزت خود را از دست ندهند. شاعر از طرفی از اهمیت عفت و پاکی سخن میگوید و بر ضرورت نداشتن وابستگی به هوسهای زودگذر تأکید میکند. همچنین، به ضرورت احترام به عشق و احساسات دیگران اشاره میکند و از معشوق میخواهد که به احوال دیگر عاشقان توجه کند و پیاله خود را بیهوده نپراند. در کل، شعر به نوعی تذکر به حفظ ارزشها و احترام به خود و دیگران در عشق و محبت است.