غزل شمارهٔ ۶۶۲۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون غافل است دل ز حق از دل چه فایده؟
بی لیلی از نظاره محمل چه فایده؟
سیری ز مال نیست تهی چشم حرص را
غربال را ز کثرت حاصل چه فایده؟
از وصل شد تردد خاطر فزون مرا
پروانه را ز بودن محفل چه فایده؟
چون هست در تصرف دریاعنان موج
رفتن نفس گسسته به ساحل چه فایده؟
زنجیر موج مانع رفتار سیل نیست
بی تاب شوق را ز سلاسل چه فایده؟
پر زر نساخت چون دهن عندلیب را
گل را ز نقد خویش چه حاصل، چه فایده؟
موج سراب سلسله جنبان تشنگی است
حق جوی را ز عالم باطل چه فایده؟
چون می شود زیاده ز ایثار، سیم و زر
بستن در سؤال به سایل چه فایده؟
تا شهرت است مطلب از احسان سیم و زر
از ریزش کریم چه حاصل، چه فایده؟
پیکان دلش ز خنده سوفار وا نشد
چون نیست خرمی ز ته دل چه فایده؟
چون گرد خجلت از رخ قاتل نمی برد
صائب ز پرفشانی بسمل چه فایده؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی بیفایده بودن بسیاری از امور دنیوی و مادی میپردازد. شاعر میگوید وقتی دل از حقیقت غافل است، هر چه داشته باشد، بیفایده است. نداشتن عشق و زیبایی، تجربههای مادی و ثروت، اگر از پیوند با حقیقت و عشق حقیقی محروم باشند، هیچ ارزشی ندارند. همچنین، شاعر به تضادهایی که در عالم وجود دارد اشاره میکند و میگوید تلاش برای پول و مال، و حتی احسان و فخر، بدون ارتباط با حقیقت و معنویت، بیمعناست. در نهایت، به این نتیجه میرسد که هر چیزی که بر اساس ظواهر بنا شده باشد، تا زمانی که به عمق وجود نرسد، خالی از ارزش است.