نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۶۵۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای در آتش از هوایت نعل هر سیاره‌ای

از بیابان تمنای تو خضر آواره‌ای

می‌تواند مهربان کرد آن دل بی‌رحم را

آن که سازد آب و آتش جمع در هر خاره‌ای

بی‌قراری گر کند معذور باید داشتن

هرکه دارد در گریبان چون دل آتشپاره‌ای

در شکست ماست حکمت‌ها که چون کشتی شکست

غرقه‌ای را دستگیری می‌کند هر پاره‌ای

در سخن پیچیده‌ام زان رو که چون طفل یتیم

غیر اشک خود ندارم مهره گهواره‌ای

قطع کن امید صائب یارب از اهل جهان

چند جوید چاره خود را ز هر بیچاره‌ای؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف احساسات عمیق و عاشقانه‌ی شاعر نسبت به معشوق و مصیبت‌های ناشی از جدایی است. شاعر به عشق سوزان خود اشاره می‌کند و به سختی‌های زندگی در بیابان عشق می‌پردازد. او می‌گوید که محبت می‌تواند دل‌های بی‌رحم را نرم کند و در عین حال بیان می‌کند که دلش پر از درد و غم است. شاعر به حکمت‌های زندگی که باعث شکست او شده‌اند اشاره می‌کند و از احساس یتیمی و تنهایی خود می‌گوید. در نهایت، از خدا می‌خواهد که امیدش را از اهل دنیا قطع کند، چرا که دیگر نمی‌خواهد به چاره‌جویی امیدی باشد.