نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۶۷۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از فنای پیکر خاکی چرا خون می خوری؟

از شکست خم چرا غم ای فلاطون می خوری؟

در قفس روزی ز بیرون می خورد مرغ قفس

غم ز بی برگی چرا در زیر گردون می خوری؟

ای که می سازی ز می رخسار خود را لاله گون

غافلی کز دل سیاهی غوطه در خون می خوری

حفظ کن اندازه را در می که گردد ناگوار

گر ز آب زندگی یک جرعه افزون می خوری

کاهش و افزایش این نشأه با یکدیگرست

می خورد افیون ترا چندان که افیون می خوری

می رسد در سنگ صائب رزق لعل از آفتاب

اینقدر ز اندیشه روزی چرا خون می خوری؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تأملاتی فلسفی و انسانی می‌پردازد و به این نکته اشاره دارد که چرا انسان‌ها از غم و مشکلات زندگی رنج می‌برند. شاعر از فلمنای پیروان فلسفه، همچون افلاطون، سؤال می‌کند که چرا به جای یافتن شادی، غم را انتخاب می‌کنند. او به استفاده از تمثیل مرغی در قفس اشاره می‌کند که از دلتنگی و بی‌برگی رنج می‌برد و از سوی دیگر به زیبایی و خوشی‌های موقتی اشاره می‌کند که انسان در پی آن‌هاست. همچنین شاعر یادآور می‌شود که اگرچه زندگی با فراز و نشیب‌هایش همراه است، اما باید به تعادل و حد اعتدال در زندگی توجه شود و اینکه انسان نباید بیش از حد از دنیا و مادیات غمگین شود. در نهایت، به لزوم اندیشه معقول و دوری از تأثرات منفی برای دستیابی به خوشبختی اشاره دارد.