نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۶۸۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شوق اگر شهپر شود پروا نمی دارد کسی

همچو موج اندیشه از دریا نمی دارد کسی

مریم خاموش عیسی را به گفتار آورد

با لب گویا دل گویا نمی دارد کسی

ما و صحرای جنون، کز خاک اگر جای گیاه

سرزند تیغ زبان پروا نمی دارد کسی

نیست ممکن چون صدف گنجینه گوهر شود

تا نظر بر عالم بالا نمی دارد کسی

مستی دیوانگان از خود بود چون چشم یار

چشم بر کیفیت صهبا نمی دارد کسی

لطف حق ما را زدنیای دنی دارد دریغ

ورنه دنیا را دریغ از ما نمی دارد کسی

جز خط تسلیم کآنجا سیر گردد منتهی

ساحل دیگر درین دریا نمی دارد کسی

تن به پیچ و تاب ده صائب که چون موج سراب

اختیار خود درین صحرا نمی دارد کسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و سرکش انسانی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویری چون شوق، دیوانگی و زیبایی، نشان می‌دهد که انسان‌ها در عالم خیال و درون خود چگونه به دنبال معنا و حقیقت هستند. اشعار به عدم توجه دیگران به احساسات عمیق و فردی اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که در دنیای پرمشغله، هیچ‌کس به این جست‌وجوها و دعاوی عمیق توجه نمی‌کند. همچنین می‌تواند نماد شکست و ناامیدی از دنیای مادی باشد، چرا که در نهایت همه چیز به تسلیم در برابر واقعیت می‌انجامد. در نهایت، شاعر خواستار تمرکز بر درون‌نگری و تسلیم به سرنوشت است.