نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۶۸۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر زبان و دل چو کج باشد نبخشاید کسی

از دم عقرب گره جز سنگ نگشاید کسی

از ثمر شیرین نسازی گر دهان خلق را

سعی کن از سایه ات چون بید آساید کسی

جز شب و روز مکرر در بساطش هیچ نیست

عمرها زیر فلک چون خضر اگر پاید کسی

می شود بال و پر توفیق هنگام رحیل

دست افسوسی که در دنیا به هم ساید کسی

در جهان آگهی خضری دچار من نشد

می روم از خود برون شاید که پیش آید کسی

می شود افزون سرانجام گدازش همچو شمع

هر چه از تن پروری بر جسم افزاید کسی

نیست داغ عشق را حاجت به الماس و نمک

شهپر طاوس را بهر چه آراید کسی؟

نیست غیر از گوشه دل در جهان آب و گل

گوشه امنی که یک ساعت بیاساید کسی

شور سیلاب حوادث سنگ را بیدار کرد

تا به کی از خواب غفلت چشم نگشاید کسی؟

می توان کرد آشنا با خاک پشت آسمان

صائب از همت اگر اقبال فرماید کسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی زندگی و معنای آن می‌پردازد و نکاتی به این مضمون دارد: - اگر زبان و دل انسان درست نباشند، کسی او را نمی‌بخشد. - بر اثر عمری که می‌گذرد، تنها شب و روز تکرار می‌شود و چیزی جز این نمی‌ماند. - انسان‌ها به خاطر نداشتن توانایی‌های خاص ممکن است افسوس گذشته را بخورند. - عشق نیازی به جواهرات و تجملات ندارد و در حقیقت، قلب انسان بهترین مکان برای آرامش است. - نگرانی‌های دنیوی و حوادث می‌تواند انسان را از خواب غفلت بیدار کند و او را به فکر وادارد. - در نهایت، با همت و تلاش می‌توان به درک عمیق‌تری از زندگی و وجود خود رسید. شاعر در این ابیات به جست‌وجوی معنا و هدف در زندگی می‌پردازد و لازم می‌داند که انسان ها در عمق وجود خود بیندیشند و به آگاهی برسند.