نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۷۲۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای که فکر چاره بیماری دل می‌کنی

نسبت خود را به چشم یار باطل می‌کنی

نیست جای خرمی ماتم‌سرای آسمان

زیر تیغ از ساده‌لوحی رقص بسمل می‌کنی

می‌کند از هر سر مویت سفیدی راه مرگ

تو ز غفلت همچنان تعمیر منزل می‌کنی

می‌توانی صد دل ویرانه را آباد کرد

از زر و سیم آنچه صرف خانه گل می‌کنی

با تو از دنیا نیاید جز عمل چیزی به خاک

مایه حسرت شود نقدی که حاصل می‌کنی

قد چو خم گردید غافل زیستن از عقل نیست

خواب تا کی زیر این دیوار مایل می‌کنی؟

ای که دنبال تکلف می‌روی چون غافلان

زندگی و مرگ را بر خویش مشکل می‌کنی

نیست جای دانه امید این محنت‌سرا

در زمین شوره تخم خویش باطل می‌کنی

رشته عمری که دام مطلب حق می‌شود

صرف در شیرازه اوراق باطل می‌کنی

بی‌تأمل می‌کنی فرموده ابلیس را

چون رسد نوبت به کار خیر، دل‌دل می‌کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به نقد و بررسی وضعیت انسانی می‌پردازد که در جستجوی راه حل برای مشکلات عاطفی و درونی خود است، اما به دلیل غفلت و ساده‌لوحی، عمرش را بیهوده می‌گذارنند. شاعر به ناامیدی از زندگی می‌پردازد و یادآور می‌شود که زیبایی و خوشی در زندگی تنها با عمل و توجه به حقایق معنوی ممکن است. او به خواننده هشدار می‌دهد که زندگی را جدی بگیرد و از تعلقات دنیوی دور شود، زیرا در نهایت تنها اعمال ما هستند که ما را به سرمنزل مقصود می‌رسانند. به طور کلی، این شعر تأکید دارد بر اهمیت خودآگاهی و بهره‌برداری صحیح از عمر و زمان.