غزل شمارهٔ ۶۷۳۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شکوه ای دارم به شرط آن که پنهان بشنوی
پیش ازان کز من خبر در کافرستان بشنوی
در خزان ای شاخ گل گرد سرت پر می زند
حرف بلبل را اگر در نوبهاران بشنوی
چون سهیل از دیدن رنگش به خون غلطیده ای
آه اگر بویی ازان سیب زنخدان بشنوی
ناله زنجیر، مغناطیس شور عشق است
داستان زلف سر کن تا پریشان بشنوی
تا به خون خود توانی کرد لب شیرین، مباد
حرف تلخ از خضر بهر آب حیوان بشنوی
نکهت پیراهن او سر به مهر غیرت است
نیست بوی گل که از هر باغ و بستان بشنوی
ناله ناقوس هم راهی به مقصد می برد
از موئذن چند صائب بانگ ایمان بشنوی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و عشق شاعر به معشوق میپردازد. شاعر از شنیدن شکایتها و احساساتش در خلوت و به دور از گوشهای دیگران سخن میگوید. او به زیباییها و جذابیت معشوق اشاره میکند و آن را با گل و بلبل مقایسه میکند. همچنین، نگران این است که عشقش به تنهایی او را به درد و رنجی عمیق برساند. شاعر به ناامیدی و تلخیهای عشق اشاره میکند و به نیکوییهایی که میتوان از آن جستجو کرد، میپردازد، اما در نهایت بوی عشق را تنها در پیراهن معشوق مییابد. ناله ناقوس به مثابه یک نشانه از ایمان و مقصدی در زندگی نیز به موضوع اضافه میشود.