نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۷۴۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مرا از عشق داغی بر دل افگار بایستی

چراغی بر سر بالین این بیمار بایستی

نمی شد فرصت خاریدن سر باددستان را

به مقدار خرابی گر مرا معمار بایستی

غلط کردم نیفتادم به فکر ظاهرآرایی

به جای عقل در سر طره دستار بایستی

نباشد تکیه گاهی غنچه را بهتر ز شاخ گل

سر منصور را بالین ز چوب دار بایستی

جنون را می نماید چون فلاخن سنگ دست افشان

دل دیوانه ما بر سر بازار بایستی

به آبم راند غفلت، ورنه این عمر گرامی را

که در گفتار کردم صرف، در کردار بایستی

دهان مور را پر خاک دارد بی زبانی ها

مرا تیغ زبان چون مار بی زنهار بایستی

نشد از چشم شوخ او نگاهی قسمتم هرگز

مرا هم بهره ای زین دولت بیدار بایستی

یکی صد شد ز تسبیح ریایی عقده کارم

مرا از خط ساغر بر کمر زنار بایستی

به تار اشک صائب می کشیدم ریگ هامون را

به قدر جرم اگر تسبیح استغفار بایستی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساسات عمیق و درد و رنج ناشی از عشق را بیان می‌کند. شاعر از احساس دلتنگی و نیاز به عشق و محبت سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که در این دنیا هیچ چیز ارزشمندتر از عشق نیست. او به ناپایداری و زودگذر بودن زندگی و همچنین به جست‌وجوی حقیقت در رفتارهای انسانی اشاره دارد. در نهایت، شاعر از رابطه پیچیده خود با عشق و احساساتش می‌گوید و بر انسانیت و نیاز به بخشش تاکید می‌کند.