نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۷۶۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ندارد سرو این گلزار تاب شیون ای قمری

بنه از سرمه طوق خامشی بر گردن ای قمری

ترا سرحلقه عشاق اگر خوانند جا دارد

که دایم بر فراز سرو داری مسکن ای قمری

تعجب دارم از طوق گلوی نغمه پردازت

که از یک حلقه زنجیر خیزد شیون ای قمری

لگد بر بخت سبز خود مزن از من سخن بشنو

پر پرواز را گر می توانی بشکن ای قمری

نسیم بی ادب را می نهادم بند بر گردن

سر این طوق اگر می بود در دست من ای قمری

به امید رهایی با تو حال خویش می گفتم

تو هم یک حلقه افزودی به زنجیر من ای قمری

چرا زنگ کدورت از تو دارد سرو در خاطر؟

ز خاکستر اگر آیینه گردد روشن ای قمری

نداند سرو موزون از کدامین رخنه بگریزد

چو گردد کلک صائب جلوه گر در گلشن ای قمری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و احساسات عمیق مربوط می‌شود. شاعر از یک قمر‌ی (پرنده‌ای به نام قمری) صحبت می‌کند که به نوعی نماد عشق و زیبایی است. او به این پرنده می‌گوید که چرا باید غمگین باشد و از زنجیر عشق و اندوه رنج ببرد. شاعر به او توصیه می‌کند که باید بال‌های آزادی‌اش را بشکند و از یادآوری دردها بپرهیزد. او همچنین به درک عشق و زیبایی اشاره می‌کند و می‌گوید که گاهی عشق می‌تواند زنجیر باشد، اما باید به جای غم، آزادگی و زیبایی را جستجو کرد. در کل، شعر دعوت به رهایی از غم‌ها و زندگی با امید و عشق است.