نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۷۶۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه در طول امل از حرص بی باکانه آویزی؟

به این زلف پریشان هر نفس چون شانه آویزی

به روی آتشین عشق صلح از لاله رویان کن

به شمعی هر زمان تا چند چون پروانه آویزی؟

گرفتاری غذای روح باشد مرغ زیرک را

حرامت باد اگر در دام بهر دانه آویزی

ترا هست آشنایی کز جهان بیگانه ات سازد

به هر ناآشنا تا چند ای بیگانه آویزی؟

ز آغوش پدر هم یاد کن ای بی خبر گاهی

چه در دامان مادر اینقدر طفلانه آویزی؟

به قیل و قال نتوان در حریم کعبه محرم شد

همان بهتر که این ناقوس در بتخانه آویزی

نخواهی شد دگر محتاج دامنگیری مردم

اگر یک بار در دامان شب مردانه آویزی

به همت گوهر یکدانه چون مردان به دست آور

چو زاهد تا به کی در سبحه صددانه آویزی؟

مبین آیینه را بسیار در خلوت که می ترسم

که در دامان پاک خویش بی تابانه آویزی

ز مغز سنگ صائب نقش شیرین را برون آری

به کار عشق اگر چون کوهکن مردانه آویزی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بی‌تابی و اشتیاق عاشقانه می‌پردازد که در آن شاعر به تصویر کشیدن نوعی ناامیدی و وسوسه برای تعلق به دیگری اشاره می‌کند. شاعر از حرص و ولع در پیوند با زیبایی‌های عشق سخن می‌گوید و در عین حال به مخاطب یادآوری می‌کند که نباید در دام‌های فریبنده به دام بیفتد. او به یادآوری خانواده و ریشه‌ها نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که در جستجوی عشق و شادی، نباید فراموش کرد که انسان باید بر پایه‌های مدارا و خودآگاهی حرکت کند. در نهایت، شاعر به قدرت و استقامت در عشق تأکید کرده و خواهان تلاش و صبر است تا به نتایج مطلوب برسد.