نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۸۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روی تو غنچه ساخت گل آفتاب را

در هم شکست کوکبه ماهتاب را

دوری مکن ز صحبت نیکان که می کند

گوهر عزیز در نظر خلق آب را

پروای رستخیز ندارند راستان

روز حساب، عید بود خودحساب را

بی عشق خون مرده بود دل به زیر پوست

از آتش است گریه خونین کباب را

روشندلان ز تیغ زبانند بی نیاز

حاجت به شمع نیست شب ماهتاب را

صورت پرست فیض ز معنی نمی برد

بلبل به جای گل نپرستد گلاب را

معنی شود ز نازکی لفظ، دلپذیر

در شیشه است جلوه دیگر شراب را

هر کس که از خسیس کند مردمی طمع

دارد توقع از گل کاغذ گلاب را

صائب ز مد عمر اقامت طمع مدار

آرام نیست جلوه موج سراب را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مفاهیم عمیق انسانی، عشق و دوستی اشاره دارد. شاعر به زیبایی طبیعت و قدرت عشق پرداخته و می‌گوید که دوری از همراهی افراد نیکو، ممکن است باعث از بین رفتن ارزش‌های انسانی شود. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که بی‌عشق، دل انسان بی‌حیات است و گریه و درد ناشی از اشتیاق است. در نهایت، شاعر نسبت به دنیای ظاهری و فریب‌های آن هشدار می‌دهد و تأکید می‌کند که هر کس باید از زندگی حقیقی و معانی عمیق آن آگاه باشد و از آرزوهای پوچ پرهیز کند.