نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۸۰۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در کدامین چمن ای سرو به بار آمده‌ای؟

که رباینده‌تر از خواب بهار آمده‌ای

با گل روی عرقناک، که چشمش مرساد!

خانه‌پردازتر از سیل بهار آمده‌ای

چشم بد دور که چون جام و صراحی ز ازل

درخور بوس و سزاوار کنار آمده‌ای

آنقدر باش که اشکی بدود بر مژگان

گر به دلجویی دل‌های فگار آمده‌ای

قلم موی حواس تو پریشان شده است

تا به این خانه پر نقش و نگار آمده‌ای

بارها کاسه خورشید پر از خون دیدی

تو به این خانه به دریوزه چه کار آمده‌ای؟

نوشداروی امان در گره حنظل نیست

به چه امید به این سبز حصار آمده‌ای؟

تازه کن خاطر ما را به حدیثی صائب

تو که از خامه رگ ابر بهار آمده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به وصف زیبایی و حضور معشوق می‌پردازد. او به چمن و بهار اشاره می‌کند و از جذابیت‌های معشوق که به مانند خواب بهار است، سخن می‌گوید. معشوق با چهره‌ای زیبا و دلنشین وارد شده و توجه‌ها را جلب می‌کند. شاعر آرزو دارد که معشوق همیشه در کنار او بماند و با حضورش دل‌های شاداب را تسکین دهد. همچنین به تضادهای زندگی و دردهای وجود اشاره دارد و از معشوق می‌خواهد که با داستان‌هایی دلگرم‌کننده خاطر او را تازه کند. در نهایت، شاعرانگی و زیبایی بصری توصیف شده در این شعر نمادی از امید و عشق است.