نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۸۲۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

می وصل تو به کم حوصله ها ارزانی

نشائه خون جگر باد به ما ارزانی

ما تهیدستی خود را به دو عالم ندهیم

نقد وصل تو به این مشت گدا ارزانی

دست ما کم شود از چاک گریبان خالی

دست اغیار به آن بند قبا ارزانی

همت ما نکشد منت یاری ز کسی

بوی پیراهن یوسف به صبا ارزانی

گر نمی شد ادبم بند زبان، می گفتم

بوسه بر دست تو دادن به حنا ارزانی

در چمن خانه گرفتن گل فارغبالی است

چار دیوار قفس باد به ما ارزانی

صائب آن گل نکند گوش اگر بر سخنت

گلشن حسن مبادش به صفا ارزانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و وفاداری است. شاعر با اشاره به زیبایی وصال معشوق و اینکه این عشق برای او با ارزش‌تر از ثروت‌ها و دارایی‌های دنیوی است، تصویری از عشق ناب و خالص را به تصویر می‌کشد. او به نوعی برتری عشق و معشوق را بر همه چیزهای دیگر تأکید می‌کند و نشان می‌دهد که حتی در فقر و ناکامی، عشق او به معشوقش ادامه دارد. همچنین، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که عشقش را به هیچ چیز دیگری نمی‌فروشد و ارزش آن را بالاتر از هر سود مادی می‌داند. با استفاده از تصاویری کنایی، حسرت و زیبایی در شعر به خوبی منتقل می‌شود.