نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۸۳۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چه شود گر به پیامی دل من شاد کنی؟

پیش ازان روز که بسیار مرا یاد کنی

می کند یک سخن تلخ مرا شادی مرگ

گر نخواهی به شکرخنده دلم شاد کنی

رتبه عشق خداداد ز خوبی کم نیست

ناز تا چند به این حسن خداداد کنی؟

زیر دامان گل از داغ غریبی سوزد

بلبلی را که تو از دام خود آزاد کنی

دل آباد مرا زیر و زبر گر سازی

به ازان است که صد بتکده آباد کنی

باطن عشق بود تیغ دودم ای خسرو

مصلحت نیست که خم در خم فرهاد کنی

حسن را شکوه عشاق کند ظالمتر

صائب از دوست مبادا گله بنیاد کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و احساسات عمیق شاعر است. شاعر به معشوق خود می‌گوید که اگر می‌خواهد دل او را شاد کند، بهتر است پیش از آنکه روزی برسد که او را فراموش کند، یک پیام محبت‌آمیز بفرستد. او بیان می‌کند که حتی یک کلمه تلخ می‌تواند شادی او را تحت تأثیر قرار دهد. همچنین اشاره می‌کند که عشقی که از جانب خداوند داده شده، ارزش کمی ندارد و از معشوق می‌خواهد کمتر به زیبایی‌اش ببالد. شاعر همچنین به درد دل بلبل اشاره می‌کند که از قفس آزاد شده و می‌خواهد معشوقش هم او را از محبتش آزاد کند. او در نهایت تاکید می‌کند که عشق حقیقی عمیق‌تر از ظواهر است و از معشوقش می‌خواهد که بی‌دلیل گله‌ای نداشته باشد.