غزل شمارهٔ ۶۸۳۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از خودی چشم بپوشان اگر اهل دینی
که خدابین نشود دیده هر خودبینی
در سرانجام سفر باش که از سنگ مزار
خیمه بیرون زده خوش قافله سنگینی
سازد از سینه پرجوش جهان را خوشوقت
هر که از خشت کند چون خم می بالینی
زود باشد که ز یک ناله به فریاد آید
آن که چون کوه سپرده است به خود تمکینی
می که در روی سپر چین نگذارد ز نشاط
نیست ممکن ز جبین تو گشاید چینی
گرچه سر در سر گفتار نهادم صائب
نشنیدم ز کسی از ته دل تحسینی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به اهمیت خودبینی و عدم توجه به خودمحوری در دین اشاره میکند. او به مسافران توصیه میکند که به معنای عمیق سفرها توجه کنند و از خودخواهی دور شوند. اشاره میکند که در نهایت ممکن است از دل سنگ و خرافات یک صدای واقعی و عمیق به گوش برسد. همچنین بر این نکته تأکید میکند که شادی و نشاط واقعی در زندگی حاصل از برآورده کردن نیازهای واقعی و نه ظاهری است. در پایان، شاعر از این که در گفتار خود به بیاعتنایی دیگران مواجه شده، حس ناامیدی و بیتوجهی را بیان میکند.