نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۸۳۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خاک شو خاک ازان پیش که بر باد روی

بندگی پیشه خود ساز که آزاد روی

مرگ چون موی برآرد ز خمیرت آسان

گر چو جوهر به رگ و ریشه فولاد روی

روزگار از تو و مرگ تو فراغت دارد

شط نماند ز روش گر تو ز بغداد روی

من نه آنم که به جان بخل کنم با تو، ولی

تو نه آنی که به قتل از سر من شاد روی

پی رزق دگران قطره زدن بی اثرست

چند هر سوی پی روزی اولاد روی؟

شرم جاوید نقاب رخ جنت گردد

گر به فردوس به این حسن خداداد روی

ریگ در قطع ره عشق نفس می دزدد

این نه راهی است که چون سیل به فریاد روی

صائب این بخت نگونی که نصیب تو شده است

عجبی نیست گر از راه به ارشاد روی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر پیام‌هایی درباره زندگی، بندگی و پذیرش مرگ را به همراه دارد. شاعر به شخصی توصیه می‌کند که به جای خودخواهی و طلب آزادی، با واقعیت‌های زندگی و مرگ روبه‌رو شود. او می‌گوید که مرگ طبیعی است و نباید از آن ترسید. همچنین، به بی‌فایده بودن تلاش‌های بی‌نتیجه برای کسب روزی دیگران اشاره می‌کند و بر اهمیت تمرکز بر حال و زیبایی‌های خود تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر به تقدیر و بخت خود اشاره کرده و از شخص می‌خواهد که با واقعیت‌ها مواجه شود و از راه‌های صحیح در زندگی پیروی کند.