نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۸۴۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر مقید کسب هوا نمی گردی

حباب وار ز دریا جدا نمی گردی

لباس فقر بود پینه بر سراپایت

اگر شکسته تر از بوریا نمی گردی

رضای حق به رضای تو بسته است از حق

چرا به هر چه کند حق رضا نمی گردی؟

ایا کسی که به هنگام ارتکاب گناه

ز شرم خلق به گرد خطا نمی گردی:

ز خلق بیش، ز خود شرم کن که خلق از تو

جدا شوند و تو از خود جدا نمی گردی

ز تخم پوچ تو بی مغز روشن است چو آب

که روسفید درین آسیا نمی گردی

نشسته دست ز دامان دولت دنیا

چو خضر سبز ز آب بقا نمی گردی

تو تا خموش نگردی به صدزبان دراز

چو شانه محرم زلف دوتا نمی گردی

ز آشنایی مردم گزیده تا نشوی

تو بی شعور به خود آشنا نمی گردی

مدار دست ز دامان پیروان صائب

اگر ز بی بصری رهنما نمی گردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان اهمیت خودآگاهی، صداقت و دوری از گناه می‌پردازد. شاعر تأکید می‌کند که اگر انسانی به شناخت و پرهیز از معاصی نرسد، به بی‌پناهی و فقر روحی دچار می‌شود. او از مخاطب می‌خواهد که به خداوند و رضایت حق توجه کند و به خود و اعمالش شرمنده باشد، نه تنها از نگاه دیگران. شاعر به این نکته نیز اشاره می‌کند که انسان باید از تعلق به دنیا و عاشق زرق و برق آن فاصله بگیرد و به دنبال بقا و حقیقت باشد. در نهایت، او نشان می‌دهد که تنها با سکوت و تفکر می‌توان به شناخت واقعی رسید و از دنیا و افراد بی‌اعتماد فاصله گرفت.