نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۸۵۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دل مرا به نگاهی ز من برآوردی

سخن نکرده مرا از سخن برآوردی

به روی گرم، دو صد شمع پای در گل را

نفس گداخته از انجمن برآوردی

چه سروها و چه شمشادها موزون را

به یک نسیم خرام از چمن برآوردی

به یک اشاره شهیدان غرقه در خون را

چو آفتاب ز صبح کفن برآوردی

ز میوه های بهشتی، هزار زاهد را

به جلوه دادن سیب ذقن برآوردی

به بوی زلف معنبر، غزال مشکین را

چو نافه موی کشان از ختن برآوردی

دل رمیده چه باشد، که ماه کنعان را

به شیوه های غریب از وطن برآوردی

گرفت شعله حسن تو رنگ نیلوفر

بنفشه تا ز گل و یاسمن برآوردی

به آب و رنگ عقیق تو چشم بد مرساد!

که خون ز چشم سهیل یمن برآوردی

عنان به خامه آتش زبان مده صائب

که دود از دل اهل سخن برآوردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عاشقانه و شگفتی شاعر از زیبایی‌های محبوبش است. شاعر از طریق تصاویری زیبا و نمادین، احساسات عمیق خود را نسبت به محبوبش بیان می‌کند و به تأثیرات جادویی او بر دل و جانش اشاره می‌کند. او در توصیف زیبایی محبوب، از نمونه‌های مختلفی همچون نور، گل‌ها، و میوه‌های بهشتی استفاده می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه محبوبش همه چیز را تحت تأثیر قرار داده و روح و جان او را به وجد آورده است. در انتها، شاعر به عواقب عشق و شدت احساسات خود اشاره می‌کند و به این موضوع می‌پردازد که چگونه این عشق می‌تواند به درد و رنج تبدیل شود.