نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۸۵۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هزار عقد محبت به این و آن بندی

همین به کشتن من تیغ بر میان بندی

ترا که هر مژه تیغ کجی است زهرآلود

چه لازم است که شمشیر بر میان بندی؟

ز تلخ گویی من عیش عالمی تلخ است

به بوسه ای چه شود گر مرا دهان بندی؟

درین دو هفته که گل می توان ز روی تو چید

در وصال چه بر روی دوستان بندی؟

به جرم خیرگی بوالهوس مسوز مرا

گناه گرگ چرا بر سگ شبان بندی؟

چو نیست رنگ وفا بر عذار گل صائب

درین ریاض چه افتاده آشیان بندی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات شاعر در مورد عشق و روابط انسانی می‌پردازد. شاعر به ہزاران بند محبت اشاره می‌کند که به دیگران افکنده، ولی خود او در اثر این محبت‌نامه‌ها در معرض خطر قرار گرفته است. او از کج‌روی‌های عشق و زهرآلود بودن احساسات می‌گوید و می‌پرسد که چه نیازی به شمشیر است وقتی که خود عشق، مایه آسیب و درد است. همچنین شاعر به تلخ‌گویی خود و اثر آن بر خوشی‌های دنیا اشاره می‌کند و از اینکه در دو هفته‌ای که ممکن است عشق را تجربه کند، مانع از ارتباطات خود با دوستان می‌شود. او نگران است که بخاطر تحریک‌پذیری و عشق‌های بی‌پایه، خود را بسوزاند و در نهایت به فقدان وفا و زیبایی در عشق اشاره می‌کند. در کل، این شعر تالمات و پیچیدگی‌های عشق و روابط را به تصویر می‌کشد.