نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۸۶۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر به جسم درین تیره خاکدان باشی

تلاش کن که به دل فارغ از جهان باشی

چونی به خوش نفسی وقت خلق را خوش دار

ترا که نیست میسر شکرستان باشی

ز خنده رویی صبح است تازه رویی مهر

مبر ز پیر خرابات تا جوان باشی

ترا که دیده منزل شناس در خواب است

همان به است به دنبال کاروان باشی

اگر تو از دل شبها چو شمع سرمه کنی

همیشه چشم و چراغ روندگان باشی

حجاب دست تهی ساز تازه رویی را

که همچو سرو سرافراز بوستان باشی

رود محیط گرانمایه در رکاب ترا

اگر چو موج سبکروح خوش عنان باشی

اگر چه چون خط پرگار می روی به کنار

به دل چو نقطه پرگار در میان باشی

چو ماهیان دهن بی زبان به دست آور

که بی زبان چو شوی بحر را زبان باشی

به شکر این که زمین گیر نیستی چون کوه

چنان مباش که بر خاطری گران باشی

به مور وقت سخن دست طرح ده صائب

گرت هواست سلیمان این جهان باشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به انسان یادآوری می‌کند که اگر در دنیای مادی زندگی می‌کند، باید درون خود را از دغدغه‌های دنیا پاک نگه‌دارد و به خوشی و خوش‌نفسی بپردازد. شاعر بیان می‌کند که با وجود مشکلات، باید سعی کنیم به زندگی شاد و باانرژی ادامه دهیم و از لحظات خوب لذت ببریم. او به اهمیت عدم وابستگی به مادیات و تلاش برای داشتن دلی شاد و پاک اشاره می‌کند. همچنین تأکید دارد که انسان باید به خود آگاهی و توانمندی‌های درونی‌اش پی ببرد و از زندگی بهره‌برداری کند. در نهایت، می‌گوید که باید درنگ نکنیم و به سمت هدف‌های خود پیش برویم و از زنجیره‌های بسته دنیا رها شویم.