نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۸۷۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز ماه رنگ نبازد کتان بیرنگی

شکستگی نبود در جهان بیرنگی

غبار تفرقه ای نیست همچو شیر و شکر

میان آتش و آب جهان بیرنگی

فریب رنگ چو طفلان ربوده است ترا

گلی نچیده ای از بوستان بیرنگی

ز انقلاب خزان و بهار آزادیم

رسیده ایم به دارالامان بیرنگی

گرفته است ترا رنگ همچو خون دامن

چسان رسی ز پی کاروان بیرنگی؟

دلت خوش است به میهای لاله رنگ جهان

نخورده ای می صاف جهان بیرنگی

به روی آینه سیماب را قراری نیست

ستاره سوز بود آسمان بیرنگی

ز چشم بحر صدف را نهان کند صائب

فروغ گوهر روشن روان بیرنگی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بررسی مفهوم «بیرنگی» می‌پردازد و تأکید می‌کند که رنگ‌ها و تفاوت‌ها در جهان واقعی، فریبنده هستند. او اشاره می‌کند که در جهانی که رنگ و تفرقه وجود ندارد، همه چیز به یک شکل و در آرامش است. از نظر او، دلبستگی به رنگ‌ها و ظواهر، انسان را از حقیقت دور می‌کند و باید به «دارالامان بیرنگی» دست یافت. در نهایت، به زیبایی‌های واقعی اشاره می‌کند که در پشت ظواهر رنگین پنهان شده‌اند و تنها در «جهان بیرنگی» قابل مشاهده هستند.