نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۸۹۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از دل مپرس، خانه به سیلاب داده ای

تعلیم بی قراری سیماب داده ای

در زیر تیغ، بستر راحت فکنده ای

در چشم فتنه داد شکرخواب داده ای

عقد خرد به دختر رز برفشانده ای

نقد حیات را به می ناب داده ای

بر دستبرد تیغ قضا دل نهاده ای

پهلوی چرب خویش به قصاب داده ای

چون خار و خس ز کجروشی های روزگار

خود را به دست سیلی سیلاب داده ای

در ابروی تو دید و قضای گذشته کرد

ایمان به چین ابروی محراب داده ای

می گفت صفحه رخ او خوش قلم ترست

جولان بوسه بر رخ مهتاب داده ای

صائب ز خارخار محبت چه آگه است؟

پهلو به روی بستر سنجاب داده ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق و ناملایمات زندگی می‌پردازد. او از دل مپرسیدن به معنای نپرسیدن از دردها و رنج‌های خود سخن می‌گوید و به بی‌قراری و ناپایداری احساسات اشاره می‌کند. در زیر تیغ بستر امن و راحت، او از بی‌خیالی و خطرات زندگی صحبت می‌کند و به زخم‌های ناشی از ناپایداری‌های روزگار پرداخته است. عشق و زیبایی را در قالب کنایی از می و بوسه توصیف می‌کند و به رضا و تسلیم در برابر قضا و سرنوشت اشاره دارد. در نهایت، شاعر به عشق و محبت اشاره می‌کند که از زخم‌ها و غم‌ها ناشی می‌شود و در برخی از ابیات نمادین، زیبایی را با سختی‌های زندگی پیوند می‌زند.