نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹۰۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون آب در لباس گل و خار بوده ای

ای یار ساده رو تو چه پرکار بوده ای

چون لاابالیان همه جا جلوه کرده ای

گه برگ و گه شکوفه و گه بار بوده ای

موری اگر ز سینه برآورده است آه

با آن غرور حسن خبردار بوده ای

چون آب دایم آینه سازی است کار تو

در پیش خود تو نیز گرفتار بوده ای

از خود به صد نگاه تسلی نمی شوی

از ما زیاده تشنه دیدار بوده ای

ما غافل و تو از دل بیدار روز و شب

بیماردار این دل افگار بوده ای

چون مهر ما به خانه گدایی فتاده ایم

تو شوخ چشم بر سر بازار بوده ای

امروز یوسف تو دکان را نبسته است

دایم نهان ز جوش خریدار بوده ای

این آن غزل که اوحدی خوش کلام گفت

ای کم نموده رخ تو چه بسیار بوده ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت یار می‌پردازد که از نظر او دارای ویژگی‌ها و حالات مختلف است. یار که در لباس گل و خار است، نماد عشق و زیبایی است که در عین سادگی، بسیار پرکار و فعال به نظر می‌رسد. شاعر اشاره می‌کند که یار همچون آب، قابلیت انعکاس و درخشندگی دارد و خود را همیشه در حال تغییر نشان می‌دهد. در عین حال، او به عمق رابطه‌اش با یار اشاره می‌کند و بیان می‌کند که اگرچه او ظاهرا غافل است، اما در واقع دلش به عشق یار بیدار و پر از تشنگی است. شاعر به نوعی در تلاش است تا احساسات و نیازهای عاطفی خود را بیان کند و از یار می‌خواهد که توجه بیشتری به او داشته باشد. در نهایت، به زیبایی و تأثیرگذار بودن یار در زندگی‌اش تأکید می‌کند.