نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹۲۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا کی ز کف عنان توکل رها کنی؟

از نقش پای راهروان رهنما کنی

چون حلقه، دیده نگران شو تمام عمر

شاید به روی خود در توفیق وا کنی

جز نقش یوسفی نبود در بساط صبر

تو جهد کن که آینه را (با صفا کنی)

اطعام، رزق روح و طعام است (رزق تن)

تا کی ز رزق روح به تن اکتفا کنی؟

دست خود از نگار علایق بشوی پاک

تا صد گره گشاده به دست دعا کنی

در نامرادی این همه بیداد می کنی

گر چرخ بر مراد تو گردد چها کنی؟

آشفتگی ز مغز ( نمی رود)

دستار نیست (این که ز سر زود وا کنی)

قالب تهی ز خویش ( )

چون بهله دست (در کمر مدعا کنی)

تنگ شکر ( )

گر خوابگاه (خویشتن از بوریا کنی)

تا کی دهان خویش ( )

چند اکتفا ( )

) در خانه، کور (

) عصا کنی (

از خودسری و بی بصری، چند چون حباب

صائب ز بحر خانه خود را جدا کنی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر عنایتی به توکل، صبر و تلاش در زندگی دارد. شاعر از شنونده می‌خواهد که نتواند به حالت انفعال در زندگی ادامه دهد و از توکل واقعی به خدا غافل نشود. او تاکید می‌کند که باید به دنبال رشد روحی و معنوی باشد و تنها به نیازهای جسمی اکتفا نکند. همچنین به دست شستن از تعلقات دنیوی و دعا برای گشایش در کارها اشاره می‌کند. در نهایت، او بر لزوم هوشیاری و آگاهی در زندگی تاکید کرده و هشدار می‌دهد که از خودسری و بی‌توجهی به واقعیت‌های زندگی پرهیز کند.