نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹۶۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در سینه عشاقی و از سینه جدایی

چون صورت آیینه ز آیینه جدایی

در چشمی و در چشم نیایی ز لطافت

گنجینه نشینی و ز گنجینه جدایی

در ظرف زمان شوکت حسن تو نگنجد

نوروزی و از شنبه و آدینه جدایی

نزدیکتری از رگ گردن به حقیقت

هر چند که از عاشق دیرینه جدایی

پنهانی عالم ز وجود تو هویداست

آیینه پرستی و ز آیینه جدایی

غیر از تو سخن را کسی این رنگ نداده است

صائب تو ازین مردم پیشینه جدایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و جدایی می‌پردازد و به بررسی احساسات و چالش‌های عاشقانه می‌پردازد. عشق، در دل عاشقان و همچنین در جدایی‌هایشان، همچون آیینه‌ای از زیبایی و درد است. شاعر اشاره می‌کند که حتی در چشمان معشوق نیز لطافت و زیبایی به نوعی از جدایی نشأت می‌گیرد. او بیان می‌کند که ویژگی‌های زیبای معشوق در زمان و مکان نمی‌گنجد و همچنین از نزدیک‌ترین ارتباط‌ها نیز جدایی وجود دارد. در نهایت، شاعر می‌گوید که هیچ‌کس به زیبایی و عمق عشق او نمی‌تواند صحبت کند و این جدایی را به نوعی به سیرت و پیشینه خود نسبت می‌دهد.