نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹۸۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

در نظر هر که داد عشق تواش سروری

ملک سلیمان بود حلقه انگشتری

چون به چمن بگذرد شعله رعنای تو

سرو به بر می کند جامه خاکستری

در نظر اهل دید خار کند گلشنی

در جگر قانعان قطره کند کوثری

خنده او چون گره واکند از کار شرم

پای گذارد به کوه خنده کبک دری

هر کف خاک مرا شورش دیگر بود

پیکر منصور را نیست غم بی سری

دامن خورشید را زود تواند گرفت

هر که چو شبنم بود در پی گردآوری

رفت سلامت برون آخر ازین سنگلاخ

آینه ما نداشت طالع اسکندری

ز اطلس و دیبای چرخ صائب بهتر بود

اخگر دل زنده را جامه خاکستری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف عشق و زیبایی می‌پردازد و عشق را به عنوان یک مقام عالی و سلطنتی به تصویر می‌کشد. او می‌گوید که زیبایی معشوق مانند شعله‌ای در چمن می‌درخشد و حتی در نظر برخی افراد، خار نیز جلوه‌ای زیبا پیدا می‌کند. خنده معشوق باعث می‌شود که مشکلات برطرف شود و حس شادی به وجود آورد. شاعر می‌گوید که هر کسی که مانند شبنم باشد، می‌تواند به سرعت به مقام و بزرگی دست یابد و در نهایت، زیبایی و شور زندگی ارزش بیشتری از زرق و برق دنیا دارد. در کل، شعر به تعابیر عمیق عشق و زیبایی طبیعی می‌پردازد و بر اهمیت روح و عشق در زندگی تأکید می‌کند.