نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹۹۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

مرکز عیش است آن دهان که تو داری

عمر دوباره است آن لبان که تو داری

از دل یاقوت آه سرد برآرد

این لب لعل گهرفشان که تو داری

خانه صبر مرا به آب رساند

این گل روی عرق فشان که تو داری

گرد برآرد ز شیشه خانه دلها

این دل سنگین بی امان که تو داری

چشم تماشاییان چو حلقه رباید

این قد و بالای چون سنان که تو داری

حلقه کند زود نام شهرت یاقوت

گرد لب آن خط دلستان که تو داری

نقطه موهوم را دو نیم نماید

در دهن تنگ آن زبان که تو داری

پنجه خورشید را چو موم گدازد

این نگه آتشین عنان که تو داری

در جگر زهد خشک شیشه شکسته است

این لب میگون می چکان که تو داری

هیچ کس از هیچ، هیچ چیز نخواهد

ایمنی از بوسه زان دهان که تو داری!

چین جبینی بس است کشتن ما را

تیر نمی خواهد این کمان که تو داری

صائب مسکین کناره کرد ز عالم

تا به کنار آرد آن میان که تو داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت‌های خاص لبان و چهره معشوق می‌پردازد. شاعر با استعاره‌ها و تشبیه‌های زیبا، از قدرت لبان و نگاهی که جولان‌دهنده احساسات و عواطف است، گفتگو می‌کند. او لبان معشوق را به عنوان منبع شادی و زندگی دوباره توصیف می‌کند و بر تأثیر عمیق آنها بر دل و جان دیگران تأکید دارد. همچنین، شاعر به نحوی به شکنندگی و آسیب‌پذیری عشق و اثرات آن بر وجود انسان اشاره می‌کند و در نهایت از ناکامی و رنجی که از فاصله با معشوق متحمل می‌شود، سخن به میان می‌آورد.